فراهان همراز

شعر داستان ُعاقلانهً شادی دانستنی های جالب

فراهان همراز

شعر داستان ُعاقلانهً شادی دانستنی های جالب

خواهی دید دیوارها تبدیل به در .....

چشمان خود را ببند خدا را در قلب خود احساس کن دستانت را بگشا چشمان خود را ببند خدا را در قلب خود احساس کن دستانت را بگشا ببین که خداوند چگونه تو را در آغوش می کشد خود را در آغوش او احساس کن خواهی دید چه قدرتی خواهی یافت خواهی دید چه آرامشی خواهی یافت خواهی دید برای رسیدن به خواسته هایت حضور او کافیست بی نیازی از همه چیز و همه کس دستت را دراز کن هر آنچه طلب کنی در اختیار توست کافیست با قلبت بخواهی تو قادر مطلقی زیرا تو خود خدایی کافیست باور کنی تو قطره ای و او دریا قطره ای که به دریا پیوندد دریاست کافیست باور کنی روحی که تنت با خود می کشد بخشی از خداست با روحت ، نه با جسمت به خواسته هایت می رسی خدا را در تنت جاری ساز به سان خون در رگهایت به سان اکسیژن در سلولهایت او را در جای جای بدنت احساس کن احساس نابی را خواهی چشید خواهی دید سبک بالی و آسوده خاطری چه طعمی دارد خواهی دید دیوارها تبدیل به در و ابرهای تیره ی زندگی کنار خواهند رفت خواهی دید آسمان زندگی آبی و آفتابیست خواهی دید آسمان شبت ستاره باران و مهتابیست دستت را دراز کن و ستاره ها را بچین خورشید به دستور تو زنده است ابرها به اراده تو در حرکتند زیرا تو در آغوش خداوندی خواهی دید که زندگی زیباست خیلی زیبا کافیست زیبا زندگی کردن را با حضور او بیاموزی ادامه مطلب ...

کوتاه ولی یک دنیا پیام!!1

برای رسیدن به اقیانوس...

باید جرات دل کندن از ساحل را داشت !!!


تنها هوشیارانند که می‌دانند ،
هیچ نمی‌دانند .

دست بر شانه هایم می زنی تا تنهایی ام را بتکانی؟

به چه می اندیشی؟

به تکاندن برف از روی شانه های آدم برفی!



"هیچ کس دو بار زندگی نمی کنه"

       اینو جایی بنویس و روزی دو بار بخون...

ادامه مطلب ...